تبلیغات
www.robobandar.com

.:: Robobandar.Com ::.
 
نوشته شده در تاریخ شنبه 10 فروردین 1387

فریدریش نیچه : "آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم."

بدترین درد دنیا این است که بدانی پناه لحظه هایت،پناهگاهی دیگر دارد .

 

با لبات قهرم ،با چشات قهرم،نگاهم نکن با نگات قهرم،عاشقت بودم نفهمیدی،هی بهت گفتم،هی تو خندیدی،زخم زبونات به دلم نشست،سنگ عاشقا سرمو شکست،یادم یه روز مستو مستونه داد زدم بیا بیرون از خونه،سنگ آخر تو به من بزن،خندیدی گفتی برو دیونه

 

چندیست كه شبهایمان

با صدای سوت شبگردها..

سروده نمی شوند!

چندیست...

سكوت...پاسبان شبهایمان شده

...

ساعت صفر و صفر دقیقه

آسوده نخوابید...

شهر در امن و امان نیست...

سایه ات مدت هاست به درگاه خانه مان افتاده

نمیدانم چرا داخل نمیشوی؟

صداهایی که میشنوی همهمه ی مهمانان نیست...

نوار ضبط شده ایست که گوش میدهم تا خلوتی خانه را احساس نکنم...

 

چه میهما نان بی دردسری هستند

مردگان !

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

نه به حرفی دلی را آلوده !

تنها به شمعی قانع اند و اندکی

سكوت!!!!!

 

شک نکن کن!

 من بهترین بودم.تنها فرشته ای که میتوانست عاشقت باشد

من برترین بودم .برترین چشمی که میتوانست...

میتوانست همیشه چشم در راهت باشد

فقط و فقط من.میتوانستم رویا های کودکیم را به تو ببخشم و عروسک هایم را.

میتوانستم یکی دوستت داشته باشم و1واحد به اندازه ی همه چیز.

و فقط و فقط تو میتوانستی بدین سان کودن باشی...!





طبقه بندی: جملات عاشقانه، 
Robobandar.com 2007