اگر بعد از 2 دقیقه قسمت ورودی چت ظاهر نشد
یک روبات کاملا هوشمند هستش که قدرت تشخیص کلمات رو داره و میتونه جواب اکثر سوالهای شما رو بده !
با ادد لیست بسیار بالایی که داره میتونه با یک دستور کلی دوست واستون پیدا کنه!
جدید ترین جک ها و اس ام اس ها رو بلده و میتونه کلی بخندونه شما رو .
یکی از قابلیت های مهمی که داره اینه که یک دیکشنری انگلیسی به فارسی آنلاین هست .
اگه اسمتون فارسی هستو معنی انگلیسی رو نمیدونید کافیه به روبو یه پی ام بدین !
میتونه واستون فال هم بگیره
و خیلی کارهای دیگه ....





دانلود avast! Professional
Edition حجم : MB 33.00

سیما از كلام تند و بی رودر وایسی مارال دلخور شد و قیافش كمی در هم فرو رفت
صدای موبایل مارال بلند شد و مارال از جاش بلند شد و كمی ان طرفتر شروع به صحبت كرد :الو بگو صدای تو میاد نه ستم الان نمی تونم برم همین دورو ورام دیگه بذار یك ساعت مال خودم باشم و به بدبختی خودم فكر كنم .
صدای فریاد مارال بلند شد : غلط كرده اون عوضی گفته بود یك نفره ولی 3 نفر بودن حالا طلبكار هم شده به زور از دستشون خلاص شدم من دیگه پامو اونجا نمی زارم . نه نه اونجا نمیام . باشه به كیان بگو باهاش تماس بگیره بگه یك ساعت دیگه دم در پارك ساعی بیاد ولی تنها.......
و موبایلش رو قطع كرد لبخند تصنعی به لب اورد و گفت : چیه خوشگل خانم از من دلخور شدی؟
بذار برم 2 تا بستنی دبش بخرم تا باهم آشتی كنیم
این دختر چه نگاه گیرا و چه نفوذ كلامی داشت شادی از حركاتش بر می خواست و اونوقت پشت تلفن اون حرفها رو می زد ..........
صدای خنده مارال بوفه را پر كرده بود كه داشت با یك پسر قد بلند صحبت میكرد یواشكی از توی كفشش چیزی در اورد و به پسر قد بلند داد و باهم دست دادن و مارال به طرف سیما به راه افتاد
سیما گفت : بهت شماره داد ؟ دوست پسرت بود ؟
مارال ددوباره خندید و گفت : نه شازده كوچولو . دوست كجا بود من از تمام پسرا متنفرم از همشون حالم بهم میخوره ولی خوب كارم ایجاب میكنه كه با این آدمها برخورد كنم . اصلا بگذریم این آقا داماد جواب اس ام استو نداد ؟
سیما گفت : نه ولی حتما تو راهه خیلی با مرام و آقاست
مارال گفت : ناراحت نشیا ولی دلم برات میسوزه چون سر كاری اون اگر میخواست بیاد تا حالا اومده بود همشون مثل همن.
سیما در حالی كه در دلش بسیار احساس دلشوره میكرد گفت : نه امیر حتما میاد
مارال دوبار ه سیگاری روشن كرد پكی زد و نقطه ای نا معلوم خیره شد و آهی از ته دل كشید انگار غم بزرگی پشت این چهره زیبا بود
با لحن بسیار دلنشینی شرو ع كرد به صحبت : من هم مثل تو فكر میكردم از وقتی خیلی بچه بودم همه بخاطر زیبایم و شیرین زبونیم دور ورم بودن عمه و خاله و داییو ... همه منو عروس خودشون میدونستن توی یه خانواده نسبتا مذهبی در شهرستان زندگی میكردیم یك خانواده ابرومند وساده یك برادر بزرگتر از خودم داشتم .و پدر و مادری كه مثل جفت چشماشون به من اعتماد داشتن
وقتی به سن راهنمایی رسیدم اكثر پسرای محلمون علاقه داشتن با من دوست بشن ولی من اصلا فكر این چیزا نبودم می خواستم درس بخونم و رشته عمران قبول بشم برای همین چادرمو می كشیدم جلوتر و به سرعت از كنار پسرای مزاحم رد میشدم گاهی وقتی به خونه می رسیدم انقدر نفس نفس میزدم كه مادرم میگفت :مگه حولی خوب یكم دیرتر برس خونه
سیما گفت: ولی اصلا به ظاهرت نمیاد قبلا چادری بودی
مارال گفت : اره و بودم ولی نه بخاطر علاقه قلبیم بلكه بخاطر احترام به پدر و مادرم . برادر و پدر خیلی غیرتی بودن وقتی به دبیرستان رفتم دیگه سر و كله خواستگارام پیدا شد مادر و پدر اصلا با ازدواج فامیلی موافق نبودن من هم اینقدر توی گوشم خونده بودن كه خوشگلم و می تونم بهترین اقبالو د اشته باشم كه می خواستم با كسی ازدواج كنم كه توی همه محل و فامیل زبانزد خاص و عام بشم
از بین همه پسرایی كه به خواستگاریم می اومدن یا پیشنهاد دوستی میدادن هیچكدومو در سطح خودم نمیدیدم
چند ماهی بود كه وقتی به دبیرستان می رفتم سر راهم شركتی بود كه مدیر عاملش یك پسر خیلی جذاب شیك پوش و پولدار بود . دقیقا همون مرد ارزوهای من. دوستام می گفتن اگر تو بخوای میتونی مخشو بزنی .من هم كم كم به او كه اسمش بهراد بود علاقمند شدم ولی بهراد برعكس همه به من توجهی نمیكرد.
دیگه حرصم گرفته بود كه چطور من نتونستم مخ بهرادو بزنم
دوستام می گفتن بخاطر چادری هست كه سرت میكنی از سرت دربیار اونوقت
ببین چطوری عاشقت میشه
ولی من میگفتم اگر دادشم ببینه من بی چادر هستم می كشتم .
ولی اینقدر عاشق بهراد شده بودم كه راضی شدم چادرمو از سرم در بیرم
به پیشنهاد دوستام كمی هم آرایش كردم و یك روز بجای مدرسه رفتم شركت بهراد و یك نامه نوشتم و در اون نوشته بودم كه دوستش دارم و می خوام كه باهاش باشم به هر قیمتی كه شده
وقتی وارد شركت شدم یك محیط خیلی شیك و تر تمیز جلب توجه میكرد به منشی گفتم با مدیر عامل كار دارم
از اون اصرا ر كه چه كاری دارید/؟ و از من انكار كه كار شخصی دارم
بلاخره بعد ساعتها وارد اتاق شدم بهراد داشت با تلفن حرف میزد و پشتش به من بود ولی وقت برگشت و من و دید برق شیطنت مردانه ای در چشمانش در خشید لبخندی زد و به استقبالم امد
من سرمو پایین انداخته بودم احساس میكردم صدای تپشهای قلبمو همه میشنون پس خیلی سریع با لكنت گفتم :من این نامه رو برای شما نوشتم میشه بخونید و الان جوابشو بهم بدید؟