تبلیغات
www.robobandar.com

.:: Robobandar.Com ::.
 
نوشته شده در تاریخ شنبه 10 فروردین 1387

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

دلم تنگه

گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی

دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ، آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن

لحظات شانه های تو کجا بود ؟

گفت: عزیز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر

من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی . من همچون

عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟

گفت : عزیزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می

کند ،اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور

باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟

گفت : بارها صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ، تو هرگز گوش

نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیز از هر چه هست از این راه نرو که به

ناکجاآباد هم نخواهی رسید .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟

گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ،

بارها گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده ی من بودی

چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز

گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد

بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگر نه همان بار اول شفایت می دادم .

گفتم : مهربانترین خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

 

نازنینم منو به خاطر همه چی ببخش و بدون من همیشه ........

و بدون توی یه گوشه از این شهر دله یه نفر فقط برای تو میزنه

و با هر ضربانش عشقه تو بیشتر توش رسوخ میکنه...فقط بگم

گاه گاهی یادم باش و مرا از یاد مبر





طبقه بندی: جملات عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 10 فروردین 1387

اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت بدان توان رسیدن به آن را در تو دیده است .

دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه كنی میگن كم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشكنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست.

منتظر یه غریب آشنا

انتظار نداشتم تا همیشه هم سلولی من بمونی ...

انتظار نداشتم چون محکوم به حبس ابد بودم ...

انتظار نداشتم تو هم فکر فرار رو از سرت بیرون کنی ...

انتظار نداشتم شریک غم هام بشی ...

انتظار نداشنم شادی هایت را با من قسمت کنی ...

انتظار نداشتم وقتی از پشت میله ها،آزادی رو نگاه میکنی منو

هم توی رویاهات ببینی ...

انتظار نداشتم وقتی یواشکی کلید ها رو از جیب نگهبان برداشتی ،منو محرم بدونی...

حتی انتظار نداشتم وقتی تو نیمه شب از سلول خارج شدی،کلید ها رو نبری...

فقط انتظار داشتم به حرمت تموم خاطرات مشترکمون

تموم یادگاری هامون روی دیوار

تموم خط های شمارش روز و شب های بی قراریمون رو دیوار

تموم دوستت دارم های روی دیوار

تموم قلب های شکسته و تیر خورده روی دیوار

آروم صدام میکردی و میگفتی :

    

          خداحافظ رفیق   .

 

زیباترین عكسها در اتاقهای تاریك ظاهر میشن ! پس هر وقت تو قسمت تاریك زندگیت واقع شدی .. بدون كه خدا می خواد 1 تصویر زیبا ازت بسازه.





طبقه بندی: جملات عاشقانه، 
(تعداد کل صفحات:7)      1   2   3   4   5   6   7  

Robobandar.com 2007